بازگشت به صفحه اصلی

شما به ایده جدید نیاز ندارید، بلکه شما به دید جدید نیاز دارید

489/ 15 خرداد 1395

ما دنیا و شغلمان را به واسطه عینک های متفاوتی از قبیل عادات، فرضیات، عادت های فکری مشخص، مشاهدات ورفتارهایی می بینیم که در بسیاری از موارد غیر ارادی هستند. و این دقیقا همان چیزی است که باید باشد: مغز ما تا حد امکان بسیاری از مسایل را به صورت ناخودآگاه انجام می دهد بنابراین […]

ما دنیا و شغلمان را به واسطه عینک های متفاوتی از قبیل عادات، فرضیات، عادت های فکری مشخص، مشاهدات ورفتارهایی می بینیم که در بسیاری از موارد غیر ارادی هستند. و این دقیقا همان چیزی است که باید باشد: مغز ما تا حد امکان بسیاری از مسایل را به صورت ناخودآگاه انجام می دهد بنابراین زمانی از منابع خود استفاده می کند که با شرایطی جدید و ناآشنا مواجه شود.

آلفرد نورث وایت‌هد فیلسوف و ریاضی‌دان انگلیسی معتقد است: بشریت با افزایش تعداد کارهای مهمی که بدون فکر کردن به آنها انجام میدهیم ، پیشرفت خواهد کرد.

شما برای سفارش غذا فرایندی را مدیریت نمی کنید اگر شما بخواهید به تمامی فرایند فکر کنیدباید ابتدا دهانتان را باز کنید ، زبان را در جایگاه مناسب برای بیان حروف قرار دهید، حروف را کنار هم چیده و …

اگر شما بخواهید کاری را بارها و بارها انجام دهید قابلیت رفتارهای ناخودآگاه، یک موهبت الهی به شمار می آید اما این موهبت زمانی به مشکل تبدیل می شود که نیاز است برای مسئله ای روش های متفاوت را انجام دهید به عنوان مثال وقتی در طراحی یا حتی در زندگی ، به سدی برخورد می کنید و یا جایی قرار دارید که روش های تکراری پاسخگو نیست.

در طی سالها، محققین مشکلاتی را که ما به صورت “روش ناخودآگاه” انجام می دهیم و مارا دچار دردسر می کنند را به وضوح مشخص کرده اند. از معروف ترین این مسایل، مسئله “گوریل نامریی” است. در این مسئله Christopher Chabris و Daniel Simons فیلم بازی بسکتبالی را نمایش میدهند و از بینندگان آن می خواهند که تعداد پاس های بازیکنان را شمارش کنند.

نیمی از افراد موفق به دیدن فردی که لباس گوریل دارد و از صحنه عبور می کند، نشدند. آنها چون منتظر صحنه غیر منتظره ای نبودند نتوانستند گوریل را ببینند. مثال های بسیاری از این دست وجود دارد که اصطلاحا به آن “آگاهی نفرت انگیز” میگویند که توضیح می دهد که از منظر افراد متخصص، دیده شدن گوریل سخت تر از افراد عادی خواهد بود چون آنها (افراد عادی) نمی دانند که با حجمی از اطلاعات تخصصی مواجه خواهند بود به عبارت دیگر اثر شما ممکن است گوریل هایی را در بر داشته باشد که به دلیل ذکر شده شما از دیدن آن غافل هستید.

مارسل پروست (رمان نویس فرانسوی) تلاش برای اکتشاف واقعی را نه در کشف سرزمین های جدید بلکه مشاهده با دیدی متفاوت، میداند.

کمدین و منتقد اجتماعی شهیر جرج کارلین نام پرورش این حس را vuja dé می گذارد:

حس غریبی از آشنایی در موارد آشنا که بدینوسیله فرصت های جدیدی اشکار می شود و یا راه حل هایی نمایان می شود که شما پیش از این متوجه آن نشده اید.

اما سوال اصلی این است: چگونه؟

به طور طبیعی تحول در دنیا با عینک های متفاوت ما به وجود می آید. هرچند که اگر تصمیم به تغییر نوع نگرش و عینک هایمان را دشاته باشیم، بسیار سخت خواهد بود مانند تلاش برای توضیح مفهوم آب برای ماهی

Colum McCann نویسنده کتاب eight-point-font معتقد است:

غالبا، بهترین راه برای مقابله با این مشکل، تغییر زاویه دید به پروژه به منظور خارج شدن از حالت “آشنایی” با موضوع است.

یکی از روش های آسان ایجاد فاصله فیزیکی بین خود و مشکل است.

تحقیقات نشان میدهد که مردم به ایده هایی عنوان خلاق تر را میدهند که سرچشمه ایده از مسافت دورتری نشات میگیرد، ممکن است علت این تصویر، آن است که در بعد مسافت “دید ذهنی” کارایی خود را از دست می دهد پس مهم ترین عامل ، ایستادن بیرون از موضوع است.

خلاف این موضوع، زمانی است که موضوع در دسترس است و متعاقبا درگیر مشکلات و عناصر بی ربط خواهد شد بنابراین شاید به همین دلیل است که بهترین ایده ها در حین پرواز در هواپیما و یا قدم زدن در پارک و … به ذهن ما می رسد. چالش های واقعی خارج از خط کشی های مشخص و قواعد کلی قرار دارند .

به عبارتی دیگر، گام بعدی برای انجام پروژه بیرون از مشکل ایستادن است

بهترین ایده ها در حال قدم زدن و … برای شما تداعی می شوند.

اگر ایده پردازی در هواپیما الان در دسترس شما نیست و نمی توانید به سفر بروید، به صورت موقت خود را از موضوع فاصله دهید.

به زندگی گذشته خود فکر کنید. با دیدی که حالا (آینده گذشته) دارید و بیرون از ماجرا ایستاده اید، ناگهان به راحتی متوجه می شوید که مشکلات واقعی کدام بوده اند و کدام تلاش های شما واقعا ارزشمند نبوده اند و میتوانید بگویید که از صرف زمان برای کدام موارد به خود افتخار یا احساس پشیمانی می کنید.

این روش الزاما بدین معنی نیست که شما به نتیجه نهایی دست پیدا می کنید اما شما از منظر “سوم شخص” موضوع را مورد مطالعه قرار خواهید داد، که در نهایت دید شما به فرض های قدیمی از بین می رود و دید تازه ای به وجود می آورد که پتانسیل جدیدی در بینش شما ایجاد خواهد کرد.

در نهایت اینکه مهم نیست شما چگونه فرضیات دیده نشده و دید های ثابت خود را محک میزنید. این روش یکی از روش هایی است که شما در مواجهه با چالش ها پیش رو دارید. دفعه بعدی که شما تحت فشار برای خلق ایده ای جدید بودید به خاطر داشته باشید دید جدید به موضوعی قدیمی می تواند کافی باشد.

با تمرین کافی شما میتوانید به شناخت روشنی دست پیدا کنید که طرفداران ذن (Zen) بودا به آن ” ذهن مبتدی” میگویند. ذهن مبتدی یعنی طرز فکری که دنیا را روشن و بزرگتر دانسته و از تمام دانسته های خود نسبت به دنیا آزاد شویم که درنهایت به شناخت واقعیت آن منجر می شود.

http://www.pnidea.com/

ما همراه دیجیتال شما هستیم